تبليغاتX
عمق آبی دریای واژگون
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونه ش نرسید .

.

.

پیش درآمد:

دخترا معمولاْ با مردای پول ساز یعنی مردائی که خوب پول در میارن ازدواج میکنن.

با مردائی که خوب پول خرج میکنن اوقاتشون رو سپری میکنن و بعبارتی از زندگی لذت میبرن.

عاشق مردائی میشن که نه بلدن خوب پول در بیارن و نه بلدن چه جوری خرجش کنن.

اما ..............

اما عاقبت با مردائی امثال من که تو هیچکدوم از تقسیمات بالا نمیگنجن خوشبخت میشن.

===========================================================

 برای خوشبخت شدن بشتابید ٬ هم اکنون نیز دیر است ( تکراری )

.

.

 پس درآمد:

.

آموختم که برای دستیابی به اهداف بزرگ از علائق کوچک خود چشم پوشی کنم .

هنوز موقع بیان جمله زیبای دوستت دارم قلبم فرو میریزد

اما این را میدانم

که عشق با سکوت میمیرد.

.

.

و بالاخره

دو کلمه حرف حساب:

.

اینک موسم هجرت فرا رسیده

زیرا معجزه در شرف وقوع میباشد ٬

همت بلند خود را بدرقه راه بدون بازگشتم نمائید .

====================================================

پ.ن.

۱-  نمیدونم چرا هر وقت مطلب عشقی مینویسم همه باهام بد میشن و انواع انتقادها ( متلک ها ) بهم هجوم میارن ( ای بچه های حسود )

۲- هنوز یاد نگرفته اید که عشقهای ایلیاد رو نباید زیادی جدی بگیرید ٬ زیرا معمولا هر روز صبح که از خواب بیدار میشه عاشقه و شب فارغ .

۳- به قول یکی ازدوستان مثل اینکه فریاد سر ایلیاد بیچاره رو بدجور زیر آب کرده و دنیای اون رو اساسی مالک شده . نکنه راست میگه مادر؟

۴- ما که رفتیم ولی از فریاد حسابی حذر کنید .

۵- یه شب مستی هم فقط با دغدغه های تمام شدن شب ٬ به خیر گذشت ( تا باشه از این شبای مستی )

۶- خداحافظی به سبک کلاغها .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت |
بهار آمد با دامنی از شکوفه های رنگین و اردیبهشت این فصل طلائی هم آغوشی را تا بی کرانه برایم جاودانه ساخت.

و دوباره عشق ٬ این شاهکار خلقت خدا ٬ این پیچیده ترین بازی سرنوشت ٬ به من آموخت تا آنگونه ببینم که هرگز ندیده ام .

رویاهایم دل انگیز شده و همهمه شادی را بوضوح در نغمه های آسمانی آن میشنوم ٬ میبینم .

پس عشقم را بپذیر و مهلتی ده تا در آغوشت ٬ یک سر آسوده تا ابدیت بر بالین نهم .

اما این را بدان که با رفتن تو دوباره گریه را بهانه خواهم ساخت ٬ با حنجره ای خونین فریاد خواهم کرد و با چشمانی خونبار ٬ در این سوگواره خاک و خون ٬ غرقه به خون خواهم نشست.

آسمان نیز با من سرخ خواهد گریست .

 

من و ابر صبح گاهی سزد ار بهم بگرییم ..............................

=============================================================

پ.ن. :

۱ - یه ضرب المثل قدیمی میگه که :

اگه آدم یه خر رو بوس کنه بهتر از اینه که با یه بوسه خر بشه .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
بوی عطر پیرهن تو

میبره بغضم و تا شب

تا شب شرارت من

تا شب شرارت تن.

کاشکی آغوش تو اونجا

چشم به راه بغض من بود.

کاش شبات شبای من بود.

پ.ن.:

مردن واسه زنی که عاشقشی خیلی آسونتر از زندگی با اونه !!!....

+ نوشته شده توسط ایلیاد در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت |
+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |
من در تو مردم

و در تو زندگی آموختم ٬

ای تو فریاد

در بغض تلخ هر گلو ٬

می خواهم در تو بمانم .

می خواهم با تو بمانم .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت |
وقتی از تو کمک میخواهم در حقیقت تو را تحسین میکنم

و به تو میگویم تو کسی هستی که به او اعتماد دارم  تا مرا هنگام گرفتاری کمک نماید.

من از تو توقع حل مشکلاتم را ندارم ٬

فقط میخواهم در زمان مناسب حضور داشته باشی

و حمایتی موقت را که بدان نیاز دارم ٬ اعمال نمائی

تا خود ٬ راه حل مشکلاتم را بیابم.

نخستین آزمایش یک مرد ٬ تواضع است.

و من قدرت بیان این جمله را دارم

که بگویم:

 « من به تو نیاز دارم »

+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |
ترسم از آن نیست که روزی زندگیم به پایان رسد

ترسم از آنست که هرگز زندگیم آغاز نشود .

==============================

تو میپنداری ٬ میتوان عشق را به اجبار تصاحب و تا ابد آنرا نگاه داشت .

پس آنقدر مرا درگیر بایدها و نبایدها میکنی تا سر انجام آنچنان که تو میخواهی دوستت بدارم .

آنچنان در من احساس ترس و گناه بوجود میاوری تا بناچار روزی تسلیم تو شوم .

شاید بتوانی بالهایم را چیده و مرا در قفسی طلائی محبوس سازی

و در آنجا عشقت را بسته به نیاز و هوس ٬ دربسته بندی های مجلل به من اهدا کنی ٬

اما

اما این را بدان که پرندگان هرگز در غارها نمیخوانند .

================================

بار دیگر که به معجزه نیاز داشتید ٬ منتظر آمدنش نمانید .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ. ن. :

چندی پیش جمله ای بدین مضمون نوشتم که :

در اعماق وجودم رگه هائی از جنون را یافته ام که اگر گاهی از روی هوس به سراغ آنها نروم بی شک دیوانه خواهم شد.

از آنجائیکه توضیح بیشتری در خصوص این جمله ندادم موجب شد که مورد انتقاد دوستان قرار بگیرم .

اما این رگه های جنون  در اعماق وجود همه ما بوده و بی شک اگر هراز گاهی از روی شوخی و هوس به سراغ آنها نرویم حتماْ روزی دیوانه خواهیم شد.

در نتیجه این روزها خیلی به فریاد سخت نگیرید چون در حال حاضر فریاد غرقه در تلاطم این امواج است .

زیرا از سر تفریح و شوخی به سراغ آنها نرفته بلکه به نوعی به آنها پناه برده و دست به دامانشان گردیده .

 

اعوذ با... من الشیطان الرجیم .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت |
اینروزا حواستو جمع کن خیلی دل به پائیز نبندی!

آخه باد پائیز دزده و تا چشم بهم بزنی میبینی دیگه تو سینه دلی برات نمونده .

======================================================

باید تصمیمم رو بگیرم :

از سر خط شروع کنم ؟

یا در ادامه سطر قبلی بنویسم ؟

اینم واسه کم شدن روی بعضیها که به گوشی تلفنم گیر دادن

+ نوشته شده توسط ایلیاد در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت |
   من و فریاد دو روی یک سکه ایم.

   درسته که هر سکه فقط یه سکه ست ولی همه مون میدونیم که دو روی یک سکه واقعی کاملاْ با هم فرق دارند ( از تفاوت تا تضاد ).

   نمیدونم کدامیک از ما شیره و کدامیک خط ( به ظاهر که فریاد خیلی شیره ٬ یه شیر بی کله ) ولی میدونم که مدتهاست عنان اختیار تو دستای فریاده و تعداد باختهای من زیاد شده.

   بهر حال فکر میکنم لازمه که یه جورائی مجدداْ اون توازن قبلی برقرار بشه و اومدم که برقرارش کنم.

   همت بلند خود را بدرقه راهم کنید. 

+ نوشته شده توسط ایلیاد در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت |
+ نوشته شده توسط ایلیاد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت |